سلام دوستان عزیز.این شعر رو یکی از دوستام گفته منم ازش اجازه گرفتم بزارم تو سایت.شما هم اگه خواستید بردارید.

روزی از روز ها این گربه ما

گلی دردست گرفت گلی زیبا

رفت به سراغ آن زیبای دل ربا

به او گفت که ای عزیز جانم

ز مهر تو من پریشانم

گرچه پنهانی زیر آن نقاب تو

ولی تنها در قلب من باشی تو

کفشدوزک قصه ما

ناراحت گشت زین ماجرا

محزون گفت که در این قلب من

باشد فرد دیگری تا ابد

گرچه او مرا میبیند دوست

ولی تمام قلب من از آن اوست

حتی اگر او نباشد در این جمع

قلب من خواهان اوست هردم

پس این ره را گیر و برو

و مرا به فراموشی بسپار تو

چون که من‌وتو هرگز 

نمیشویم ما هرگز

اگه خوشتون اومد تو نظرات بهم بگید.