اسم  داستان : قهرمان


لیدی باگ

سلام چطورید اسم من مریداست

عاشق رمانم  رمانای ترسناک 😁 

چند سالمه خب میگم ۲ شوخی کردم 

من ۱۶ سالمه  الانم تو تعطیلات تابستونیم ؟ یا مدرسه ؟ 😁 هیچ کدوم من  چند سال جهشی خوندم الان  دانشگاه ...... قبول شدم  دو سال مرخصی گرفتم استراحت کنم الان تو تعطیلات دو سالم   من تو  فرانسه زندگی میکنم عاشق اینجام اینجا عالیه  


من درسام همش ۲۰ عاشق خوندنم ولی از اون بیشتر عاشق حیوناتم واسه همین علوم انسانی  و  کشاورزیه رشتمه  

همیشه گربه سگ  رو از همه بیشتر دوست داشتم  و عاشق حشراتم حشراتی مثل کفشدوزک  مورچه زنبور 

و اینا از اونجایی که همه معلمام میگفتن خیلی با هوشم به طور باور نکردنی گزاشتن دوتا رشته انتخواب کنم 

من تو علمپیاد مغز شرکت کردم و نفر سوم شدم   سوین نفر تو کشور ترکیه 

و تو ورزش ژیمناستیک تو کشور آلمان مقام دوم رو اوردم  

ولی از همه بیشتر وقتی رو دوست دارم که  تو محلمون تویه نویسندگی مقام اول شدم 

من عاشق چیزای سادم از چیزای بزرگ و دست نیافتنی خشم نمی یاد 

 الانم دارم رو یه رمان عاشقانه کار میکنم که فکنم خیلی خوب شده اسمشم ........ هستش و عالیه 

من خوانواده کوچولو و ساده ایی دارم 

مامان بابا  ۲خواهر برادر  برادر یک سال از من کوچیک تره و خواهرمم از  ۵ سالشه خیلی نازه  یه ابجیه بزرگ ترم دارم اسمه اون مرواریده اسم خواهر کوچیکم مانداناست و اسم برادرم میثم 😂 همیشه به اسمش میخندم  اونم میگه بزرگ تر شد اسمشو عضو میکنه با اسم منم آشنایی دارید دیگه مردیدا هستم  عاشق اینم بهم بگن مریا  لارا  هی ولی اسمم هم دوست دارم 

حالا قیافم 

 چشام آبی تیرس موهام صورتیه  کمرنگه 

لباسامم بیشتریا صورتی آبی سفیده 


از کارتون متنفرم چه معنی میده یه شخصیت خیالی رو ببینم 

به جاش دو تا ابجیام بر عکس منن

از زبان ماندانا🌹

دالشم کالتون میدیدم چه تالتون قشمتی ( داشتم کارتون میدیدم چه کارتون قشنگی ) 
البجی ملیدا دالشن از کلانم لد میشد 
صفراش کلدم ( ابجی مریدا داشت از کنارم رد میشد  صداش کردم ) 
من : البجی ملیدا البجی ملیدا 🙋🏻‍♀
البجی بلگشت منو نگال کرد ( ابجی مریدا ابجی مریدا   ابجی برگشت منو نگاه کرد ) مریدا 🐾: 😄اوی سلام امروز ماندانا خانم چیه ؟ ( ماندانا هر کارتونی میدید عاشقش میشد بعد میگفت من اونم ) 
من :🌹  البجی مل الام بیگی داگ هستل ( ابجی من الان لیدی باگ هستم ) مریدا 🐾: 😳چی کارتون جدیده ؟ 
من : اله اله انله خشلمه ( آره آره انقده خشگله ) 
مریدا 🐾: اوی  باشه لیدی باگ 😊
برو کارتونتو ببین ☺️ خدافظ😄
من : نل نل نلو 😡
مریدا 🐾: 😳 وا چرا من کار دارم 😅
من : اگه بلی گله میتونم 😭( اگه بری گریه میکونم ) 
مریدا 🐾: 😳😰نه نه گریه نکن مامان بفهمه گریه کردی منو میکشه 
من : پس بلون ( پس بمون ) 😢
مریدا 🐾: چی میخوای ؟ 😒
من : بل مت میجینی جیدی بلاک نگال میکنی ☺️( با من میشینی لیدی باگ نگاه میکنی ) 
مریدا 🐾: چییییی😳نههههههه تو میدونی من از کارتون متنفرم متنفرررررررررررررر 
من : 😭مامال مامال

مریدا 🐾: باشه باشه آروم بگیر 😰
من : مامال مامال 😭
مریدا 🐾: خیله خب باشه 😒
من : ال خون ( اخ جون ) 
از زبان 🐾مریدا 
داشتم کارتون با این ماندانا 😒میدیدم 😒 ( در طول کارتون قیافه مریدا ) 
😡 
😠
😤
😐
😑
😬
😶
😯
😀
😃
😆
😲
🤩
😍
❤️

وای چه کارتون با حالی بود تا حالا هیچ وقت  از هیچ کارتونی خشم نیومده بود عاشقش شدم 
وای نباید لو بدم ماندانا داره بد نگام میکنه انگار مشکوک شده یه لبخندم رو صورتشه 
من 🐾: ام  آره بدک نبود من رفتم 

اوف نفهمید خدایا شکر ولی من جدی جدی عاشق این کارتون شدم ❤️😃
باید حتماً یه فیلم دیگه از اون دختره ببینم 😃
ولی اسم فیلمه یادم نی😭🤦🏻‍♀
چه غلطی کنم حالا اه 
وای سا فکنم 🤔
.............

فهمیدم باید برم اون کارتونی که ملندانا داشت میدیدو از تو دستگاه بردارم اسمشو بخونم 😄

خب ولی الان اون فسقلی داره کارتون میبینه 
یواش درو باز کردم 🌚
🌝نه انگار تلوزیون خاموشه😃چه شانسی اصلا باید اسممو میزاشتم لوک خشانس 😒( دیگه زیادی به خودت مغرور شدیا ) خفه صدای درون 
( وجدان احمق) از کی تاحالا وجدانا فوش میدن 😂( از وقتی وجدان جنابعالی شدم 😂) ااااا😒   ( خیت شدی 😂) وجدانان وجدانای قدیم 
برو برو کیشده برو دیگه برنگرد 

🕵‍♀🕵‍♀🕵️‍♂وقت کاراگاه بازیه 
رفتم نزدیک   TV  از توی ودیو 
وای نه صبر کن  برای در اوردن سیدی باید تلوزیون رشن بشه اگرم تلوزیون رشن بشه صداش بلنده 😒ای ماندانا ای ماندانا   ایییی ماااااانداااااا ناااااااا😡
اه حالا چیکار کنم 
😩
وای سا باید فکنم🙄
..............

آها فهمیدم🤩  میرم در اتاق مامان اینارو میبندم معمولن الان خوابن 😋
درای ماهم ضد صداس 😆 همیشه از درا شکایت داشتم و میگفتم در معمولی مگه چشه الکی پول اضافی بدیم بریم درای آنچنانی بخریم 
ولی الان انقده خشحالم😆😆

( واقعا انقدر ارضش داره به خاطر یه کارتون ) 

الان من نمیتونم چیزی بهت بگم باید برم عملیاتو انجام بدم😌 

خب رفتم طبقه بالا رو نک پاه نرم راه میرفتم هیچ صدایی ازم در نمیومد ادرنالینم رفته بالاااااااا وای خدااااا 😵
...........

توی اتاقو  نگاه نکردم حدس میزدم الان ماندانا و مامانم خوابن 🤫یواش درو بستم 
یواش یواش اومد از پله پایین 
حالا وقتشته آدرنالینمو تخلیه کنم 😆😆😆😆جیییییییییغ ججججججججججججججججججججیییبیببغ وای خدا چقدر بلند بود 😨😰🤭🤫🤭🤭🤭

بیدار نشن البته اگه از کنار اون درا بمب اتومم منفجر کنن یه تقم صدا نمیاد 🙂

خب رفتم سر وقته دستگاه 😄
روشنش کردم یه دفعه 
صدای خیلی بلنده کارتون پخش شد وای کر شدم 🙊🙉 
ای خدااا😩🤭
کمشششش کردم 😤😲
اخی 😄 خب  زدم رو قسمت ودیو 
و ....‌ چیییییییئ میبینم 😨😳😦
یه صدا 🌹: دالی دنبال چی میگلدی ( داری دنبال چی میگردی ) 😏

من 🐾  : جیغغغغغ وای مامان قلبم😰😱😱😱😱😰😰😰
من : وایی یا ابن بنجل 😱
ماندانا :  چیلدال میلکدی😏 ( چیکار میکردی ) 
من : من خب من 🤔  اصلا به تو چه 
بچه فضول داشتم فیلم میدیدم 😡

ماندانا : البجی نمیخواد دلوغ بگی ( ابجی نمیخواد دروغ بگی ) 
مل کا میلومن از کالتون خلشت اومده ( من که میدونم از کارتون خشت اومده ) دلبال اسمش میگلدی 😏

من : نه نه کی گفتع 😒 برو مگه تو کارو زندگی نداری برو برو 

ماندانا : بالشه میلم 

اخی نفهمیدا 😁

از اون ور سالن 
ماندانا : لاستی السمش کالتون لیدی بال و کل نواله بلزنی تو گوگل میلاره ( راستی اسمش کارتون لیدی باگ و کت نواره بزنی تو گوگل میاره ) 
سیلدی هم نیلس نگلد با بلنامه دلست کلدم  ( سیدی هم نیست نگرد با برنامه دیدم ) 

عجب 😳
این چه بچه ییه 
از زبان مریدا 🐾

اخیش اه اخیش اه  
ای بابا منم با خودم مشکل دارما 😒🤦🏻‍♀
اخیش برای اینکه تونستم اسمو بفهمم😍😆
و 
اه برای اینکههههههه فهمیدش من میخوام کارتووووون ببینم 😬😬😬😥😥😥😥 
ای بابا منم چقدر بچم اخه مگه میشه یه آدم ۱۶ ساله بشینه کارتون ۹ ۸  ساله هارو ببینه  ای بابا 😑
منم که عاشق چه کارتونی شدما اوف اوف اوف 😥

خب بی خیال بریم تو گوگل 😍
( وای نه نرو توروخدا )  من : چرا ؟ 🙁
وجدان :  نرو جون من 😰 یادت نمیاد هر وقت میری تو گوگل یه چیزی میبینی بیچاره ایییییییم 

من : اره راست میگی ولی من کنجکاوم برو پی کارت به حرفت گوش نمیدم 😏
وجدان : فقط  بعدا نگو که هشتار ندادم 😓
من : باشه نمیگم برو 🙂

خب بریم از قسمت اول 😆
قسمت اول تموم شد جو گرفتتم یه جیغ کشیدم 🤪
خدا رو شکر در بسته بود صدا نرفت 
وای خدا جون باورم نمیشه😦
باورم نمیشهه🤩
چه خوبه  بریم بعدی 
قسمت دوم 
اینمممممم باحالااااااااا جیییییغ 
قسمت سوم 
و کارای قبلی تا قسمتی که تا  الان پخش شده  و تموم 
 واییییی نههههه چرا تموم شددددد😭😭😭😭😭
یه قسمت دیگه 
( ساعتو دیدی خانم خانوما ) 
مگه چنده ؟ 
چییی ساعت ۳ بامداده 
( بله شما کل روزو مشغول دیدن بودین ) 
وای نه من باید بازم ببینم 😟
( خب دیگه هیچی ) 
وای دوباره اونجوری معتاد شدم نهههه 

وجدان چرا هستار ندادی هااااا اخه چرا
( چی گفتییییییی😡)
باشه باشه هشتار دادی ولی چیکار کنم حالا ای خدااااااااا نهههههههه ای خدااا 
( آروم بگیر باز دیونه شدییییی ) 
اه چیکار کنم  فهگیدم تلگرام 😍
( میری اون تو چیکار ؟ ) 
میرم ببینم که قسمت بعدیش دقیق کی میاد 
تو تلگرام 
یکی از بچه هایی که این کارتونو دوست داره آیدیشو پیدا کردم وای یا بپرسم 

سلام ☺️ 

اون یارو 

سلام شما ؟ 

🐾من 

ام منو شما نمیشناسی ببخشید مزاحم شدم میخواستم بگم که اگه میشه یه کمکی بکنید 😁

اون یارو 

او بله بفرمایید در خدمتم ☺️

من 🐾
                                     
میشه بگید قسمت های جدید لیدی باگ کی میاد ؟ 

اون یارو      

😂😂😂          
به این زودیا نمیاد خیالت راحت 


من 🐾

چقدر طول میکشه یه هفته؟ 


اون یارو 

😳
چی نه بابا حتما شوخیت گرفته 
تو فکن یه سال 


من 🐾

چییییییی😳


اون یارو 

دقیقا نمیدونم ولی سه چهار ماه طول میکشه یه قسمت دو قسمت بیاد 


من 🐾

جانم مگه میخوان هسته اتم بشکافن اخههه🤦🏻‍♀ 



اون یارو 

دیگه برو از خودشون بپرس😐



من 🐾

باشه ممنون خدانگهدار 😔


اون یارو 

خواهش خدافظ





نه اینجوری نمیشه باید یه کاری بکنم 😒

آقا یعنی چی  یعنی چی  اخه یعنی چی بابا یعنی چی اخه برای چی 😩( چی میگی تو هی یعنی چی یعنی چی یعنی این دیگه  یعنی این که بدبخت شدی همین😏 ) 
وجدان جان با پا میام تو کلیتا برو بابا 😒 باید برم  بیرون هوا بخرم وگرنه خودکشی میکنم 😰
((تویه سالن پذیرایی)) 
مامان داشت با تلفن حرف میزد چقدرم داد میزد 😳 یعنی چی شده مامانم همیشه  اروم بود که 😳جای تعجبه خیلیم جای تعجبه 
حتماً  یه اتفاقی افتاده 😟

میخواستم مامانمو صدا کنم که شنیدم گفت 
مامان : یعنی چی چی  .... نه نه ..... نه یعنی چی ........ نه ....... اخه چرا .......ای بابا ......  چی .......   اخه ..... اما ‌......  اتفاقی نیوفتاده ....... قول میدم پس بدمش ........ تا اخر ماه لطفاً ....... ممنونم ممنونم 

یعنی چی 😦😧 مامان داشت با کی حرف میزد چرا با ترس حرف میزد 😥چی شده یعنی وا 😓  
 

مریدا 🐾: مامان 
مامان یه لحظه ترسید باترس گفت 
مامان : 😨 اااا مریدا دخترم اینجا بودی ندیدمت 
مریدا : 😕 آره 
مامان با شک پرسید :  😶تو تو از کب اینجا بودی  منظورم اینه حرفامو شنیدی ؟ 

فهمیدم یه جای کار میلنگه ولی خودمو زدم به کوچه علی چپ
من : 🐾  الان اومدم مگه داشتی با کسی حرف میزدی ؟ 
مامانم که انگار خیالش راحت شده باشه  سریع گفت : نه نه با کسی حرف نمیزدم 😶 (( بعد لبخند زد که معلوم بود الکیه ))  😊اه  راستی چی شده که از اتاق یا زندانت اومدی بیرون ؟ 

من : خب 😑😶میخواستم اجازه بگیرم برم بیرون  بگردم اجازه هست ؟ 

مامان : آره آره برو برو 🙂  
من : باشه 😕 مامان چیزی شده ؟ 😕
مامان : نه دخترم برو به کارت برس برو آفرین برو 🙃
من : باشه خدافظ 

(( بیرون )) 
ضایعه بود مامان داست یه چیزی  رو داره مخفی میکنه ولی نمیخواد من بفهمم امروز بابا اومد بهش میگم شاید اون بدونه که چه اتفاقی افتاده 
مامان داشت درباره کدوم قرض حرف میزد ما که پول داریم 🙁 بی خیال الان چون مامان میخواد نفهمم پس منم دخالت نمیکنم 😊 امید وارم مشکل حل شه انشاع الله 😊 خب 
فعلا برم از سیدی فروشی سیدی لیدی رو بخرم 😌😋
خب بزار ببینم کدوم سیدی فروشی نزدیک تره وای چقدر خستم 🙁 خوابم میاد 
چرا یه دفعه ایی اینجوری شدم 😥

وا من که حالم خوب بود ( شاید داری جوون مرگ میشی ) تو یکی حرف نزن وگرنه له میشی برو پی کارت بابا  اگرم جوون مرگ شم تقصیر توست 😒
( ببین داداچ ما از اوناش نیستیما😏 ) 
چشمم روشن 😳 وجدانم انقدر لات بشین بینیم بابا  تا نیودم تو کلیت جملتو صحیح کن 
( آره حتما 😏) 
ای خداا همه وجدان دارن ماهم وجدان داریم  برو برو   مارو باش رو دیوار کی داریم خط خطی میکنیم ای بابا 😒 
( خون کثیفتو آلوده نکن من رفتم ) 


((سیدی فروشی)) 

سلام آقا ام ببخشید یه چیزی میخواستم 

سیدی فروشه : او سلام دخترم  بله چی میخوای ؟ 

اومدم بگم  سیدی لیدی باگ رو میخوام که چشمم به تیپش افتاد داشتم از خنده میمردم  فرض کنید یه پیرمرد  شروار کردی با دنپایی لباس گشاد شروارشم که  گشااد  کلا لباساش گشششششااااااد  میگم گشادا یعنی گشاد حالا  بگید با چی نگهشداشه  با یه کش پیچونده دور خودش
 وای مگه مال عصر حجره این پیر مرده  
 مری غیبت نکن زشتع 
داشتم میترکیدم قرمز شده بود  جوری که پیر مرده گفت : حالت خوبه دخترم 😨 

میدونستم اگه بزنم زیر خنده ناراحت میشه اگرم خودمو نگهدارم خودم دار فانی رو وداع میگم حرفم نمیتوستم بزنم  فقط سریع گفتم خدافظ 
و در رفتم وقتی دیدم به اندازه کافی  دور شدم قهقه زدم صدام کل محلو برداشت اخه من خنده هام بلنده  
دیگه کلا خواب از سرم پرید  بی خیال سیدی شدم  الان میخواستم برم خونه 
که تلفنم زنگ خرد جواب دادم مامان بود 

مامان : سلام مریدا پول همراهت هست ؟ الان کجایی ؟ 
من : سلام مامان  بله پول همراهمه توی بازارم چطور ؟ 
مامان : خواستی بیای خونه میوه بگیر میوه نداریم قراره مهمون بیاد 
من :  ب ب باشه ولی کیه ؟ 
مامان : فقط بگیر بیا 
بیب بیب بیب ........ قطع  کرد 

وا مگه میشه ما میوه نداشته باشیم و مهمون کیه ؟ یعنی خاله اینا از اروپا دارن میان ؟ یا عمو اینا از ا ایرون نه ایرون نبود یه اسم دیگه داشت ایرن نه وای سا  آها ایران  اوف چقدر تلفظش سخته  حالا ولش  یعنی کدوم  شایدم مامان بزرگامون یادی از ما کردم ( اصلا تو بهتره حدس نزنی تو کلی فامیل داری نکنه میخوای همشونو بگی )  حالا توهم ( 😂😂 ضایع شدی بدم ضایع شدی آدمو برق بگیره جَو نگیره )  آره آره ور ور ور برو بابا توهم بجاینکه بیای به من بگی  ضایع شدی و از این چرتو پرتا یک ذره رو ادب خودت کار کن ( بابا با ادب من رفتم )  برو بری دیگه بر نگردی 
منم خود در گیری دارما بعضی وقتا احساس میکنم تو مغزم دارن جنگ جهانی سوم راه میندازن بی خیال بریم لوازم مامان رو بخریم 

((تو بازار )) 

من : ممنون آقا 

آقا : خواهش دخترم 

از مغازه میوه فروشی که اومدم بیرون راهمو کج کردم رفتم خونه  زنگ زدم 

دینگ دینگ 
مامان : بله 
من : منم مامی باز کن 
درو باز کرد 
مامان : مریدا دخترم خواهرت ماندانا رو ببر بیرون 
من : چرا من مگه مروارید مرده ( خواهر بزرگ ترم ) 
مامان : مریدا من بهت اینجوری یاد دادم حرف بزنی اون خونه نیست بدو برو وسایلتو بردار 
من : مامان ببخشید منو چی فرض کردی باشه فهمیدم نمیخوای بفهمم مهمونات کیان 
یه دفعه بابا اومد جلوم یعنی منو میگی چشام هندونه شد   بابا هیچ وقت این موقع خونه نبود 
بابا : دخترم به حرف مامانت گوش کن  ( بعد ماندانا رو صدا کرد ) ماندانا ماندانا دخترم 
ماندانا : بهل پا پا ( بله بابا ) 
بابا : با مریدا برو بیرون 
ماندانا : کلی ( ولی ) 
بابا : حرف نباشه همین که گفتم کسی نباید خونه باشه 
اینو که بابا گفت شکم  به یقین تبدیل شد که یه اتفاقی افتاده 
من : بیا بریم ماندانا 
ماندانا یه لباس لی و یه شلوار کوتاه بالای زانو لی پوشیده بود 
منم یه شلوار لی آبی آسمانی یه پیرهن سفید که روش یه  لباس نیم تنه قرمز میاد پوشیده بودم 
کیفمو از رو مبل برداشتمو رفتیم با ماندانا بیرون 
یه چیزی واضح بود مامان و بابا  تو یه دردسر   افتادن.
 ای بابا گرمههههه دارم میمیرم آهای کسی هست تو مغزم ؟ نه انگار وقتی گرممه وجدان جان  فرار میکنه آفتاب زده نشه دارم میمیرم اوف باورتون نمیشه انگار زیر دوش آبم عرق بود که داشت مثل آب میومد پایین حالا بدبختی ببخشیدا ولی عرقای من بد بوست و من زیاد عرق میکنم واسه همین شبا فقط از خونه تو تابستون بیرون میام  همینجوری داشتم تو مغزم غر غر میکردم که ماندانا گفت 
ماندانا 🌹: الجی چلا القدر خیلسی ( ابجی چرا انقدر خیسی ) 
من : نه نه هیچی نیست من فقط یک کوچولو  خیسم /چی گفتم شما فهمیدید من چی گفتم ؟ من خودم نفهمیدن / 
ماندانا که  تعجب از همه جاش میزد بیرون سریع برای اینکه گندمو جمع کنم گفتم  
من : منظورم اینه که رفتم دوش گرفتم موهامو خوشک نکردم اینطوری شده شما به بزرگی خودت ببخش جان مری 
ماندانا 🌹: 😂😂 چلا چو له الجی ملوالید این طولید هلوقت ازلون چیلی  
میلپولسم الینو میگیل ( چرا تو و ابجی مروارید این طورید هروقت از تون چیزی میپرسم اینو میگین ) 

خب من الان به این بچه چی بگم  
.........
کلمه ایی پیدا نشد هیچی نمیگم بهش 

وای دارم میمیرم از گرما وای گرمه ای بابا گرمهههههههههههه مامان کجایی که دختر از گل مهربون ترت پر پر شد 

داشتم همینجوری تو خیابونارو با ماندانا چرخ میزدیم که دیدم مروارید با دوستاش داره بستنی کوفت میکنه 
چییییییییی این که به مامان گفت رفته مدرسه کلاس تیز هوشان  ای دروغ گو ازش بدم میاد واسه همین دروغگو بودنش دختره احمق 

ماندانا 🌹: ال اول الجی ملیروا نیست ؟! ( اون ابجی مروارید نیست ) 
من 🐾: ماندانا همین جا وای سا تا بیام جایی نریه باشه دختر خوب ؟ 


ماندانا : بالسه الجی    
فقط تولوخدا با البجی مرلوالید دعوا نکن ( باشه ابجی فقط تورو خدا با ابجی مروارید دعوا نکن ) 
من : باشه باشه همین جا وای سا 

امروز اگه نکشمش اسمم مریدا نی 
( تو به ماندانا قول دادی که باهاش دعوا نکنی یادته ) 
 یه دفعه وای سادم باخودم گفتم ولش کن من نمیخوام با این دعوا ها ماندانا ناراحت شه 
داشتم بر میگشتم که صداشونو شنیدم 
دوست از مروارید بدتر : ااا مری اون ابجی خرت مریدا نی ؟ 
مروارید : نه نه  من ابجی ندارم ولش باو بیاید خوش باشیم  
بعد زدن زیر خنده  

چقدر یه ادم میتونه حقیر باشه 
نه نمیشه ببخشید ماندانا باید بزنم زیر قولم غرورم اجازه نمیده بی خیال شم 
رفتم.
حالا وای سا ببین چطوری حالت تو میگیرم مروارید خانم همونقدر که شیطونو مهربونم همونقدرم میتونم  خطرناک باشم وقتیم عصبانیم هیچکس جلو دارم نیست 
 من : آهای مروارید خانم 
مروارید : اااا مریدا تو اینجا  هی دختره چشم سفید تو منو تقیب میکنی ها  خیلی بیشعوری 

عجبا نه دیگه دیدید  خاک تو سر من با این خواهرم یه لاتیه واسه خودش 
وای سا و ببین من کیم 
من :  اولند سلام سلامتو با بستی قورت دادی  دوما  تو خجالت نمیکشی در رفتی به مامانم گفتی که میخوام برم کلاس سو....
مروارید : گفتم که گفتم به تو چه 
من با خنسردی گفتم : وسط حرفم نپر نکنه اینم یاد نگرفتی عجبا 
دوستای بی ادبش زدن زیر خنده مروارید از حرصو عصبانیت قرمز شده بود وا من چی گفتم حتی شروع هم نکردم این تازه مقدمشه 

من : خب داشتم چی میگفتم..... آها فهمیدم  سومن  بستنی دور دهنتو پاک کن آبرومو بردی خجالت داره نه بلدی سلام کنی  به مامانم که دروغ میگی   انقدم نفهمی که نمیدونی نباید  با پا بپری وسط حرف یکی
انقدم بچه ایی که بلد نیستی دور دهنتو پاک کنی 
یعنی از حرص کبود شده بود
 
خب خوبه همین قدرم بسشه برم به کارام برسم   

 من : بای بای 
 داشتم میرفتم که از پشت صدای جیغش اومد 
مروارید : دختره ی  بد قیافه 
زدم زیر خنده بلند گفتم : دیگ به دیگ میگه روت سیاه    
 
داشتم میرفتم سمتی که  قرار بود ماندانا اونجا باشه  ..... یا خدا  ماندانا نیست  ...... دور خودم چرخیدم ......وای  مامان پر پرم میکنه ...... داد زدم ماندانااااااااا  ..... ای خدا کجاست  .... اااااا  ....  
ماندانا طرف دکه بستی فروشی بود یه دختره که انگار هم سن من بود دستشو گرفته بود براش بستنی خرید چقدر قیافش برام آشناس کجا دیدمش  موهاش سورمه ایی بود و خرگوشی بسته بود   لباسش یه لباسش خیلی با مزه بود نمیدونم چطوری بگم یه کیف کوچولو  یه طرفه  بامزه هم انداخته بود  
دویدم سمت ماندانا بغلش کردم  
من : وای ماندانا منو ترسوندی  
ماندانا : الجی چلا تلسیدی   این البجیه بلام بستنی خلید ( ابجی چرا ترسیدی این ابجیه برام بستنی خرید ) 

من : سلام واقعا ازت ممنونم 
 تا الان  پشتش بهم بود برگشت طرفم 
 برگشت طرفم  من تو توصیف افراد خود نیستم ولی چشاش آبی پر رنگ بود  ای بابا خیلی آشناست 
چهرشم مهربون میزد 
دختره : اِه سلام   خواهش میکنم کاری نکردم این کوچولو هم خیلی بامزست 
من : نگا به بامزگیش نکن یه هیولایه واسه خودش ..( یه دفعه یادم افتاد دارم با غریبه حرف میزنم نه با دوستام اونم جمعش کنم )  اااای یعنی ام یعنی خب منظورم اینکه یه فرشته ایه واسه خودش  
اون دختره : 😂😂😂(( حس ها و حالت های صورتشونو با استیکر نشون میدم )) 
آره میدونم چی میگی منم  تا حالا از فرشته ها مراقبت کردم 

من : 😅...... میشه ازت بپرسم اسمت چیه ؟ 

دختره : برای چی میخوای ؟ 

من : اخه خیلی برام آشنایی ما جایی همو دیدیم ؟ 

دختره :  فکنکنم چون تا حالا تورو ندیدم  اسمم م....
تا اومد  حرفشو کامل کنه  یه دختر دیگه از اون ور پل صداش کرد 

اون یکی دختره : کجایی پس تو ؟؟؟ 
م: (چون اسمشو کامل بهم نگفت بهش میگم م )  الان میام  ...... شرمنده من باید برم خدافظ  
بعد رفت 😟
وای نه خدا جون اسمشو کامل نگفت و این به این نشونست که ( وجدان : که قراره یک ماه رو اسمش فک کنی و اسمای عجق وجق بسازی  و اخرشم نفهمی اسمش چی بود حالا اینم برات آشنا بود که دیگه بدتر ) نه خیرم بهش فک نمیکنم  تا چشت دراد ( وجدان : باشه میای شرط بندی ؟ )  آره اگه من بردم و بهش فکر نکردم تو باید تا یک ماه درو ور من پیدات نشه (وجدان : و اگه من بردم صدات میزنم مری ) وایییی اه اه حالم بهم خرد...... باشه..... قبوله 
 رو به ماندانا گفتم : ماندانا جهرش برات آشنا نبود ؟ 
ماندانا :  نل آلشنا لبود ( نه آشنا نبود ) 
 ای بابا چه قلطی کنم حالا 
شب که برگشتم خونه بنظرم مامان بابا عصبی میومدن ولی بازم چیزی نگفتم 
 
..
اخیش وقته خوابه  راستی اسم دختره ... نه نه من نباید فکنم بهش ..... نه نه .....  م خب ماستی بود نه بابا  مرستی بود ... نه بابا مرستی هم شد اسم اخه .... مارستان بود .... خاک توسرم مارستان اسمه مگه ..... ماست ..... ای خدا من چرا انقدر خنگم کدوم خنگولی اسم بچشو ماست میزاره اخه ...... میرا بود .... نه میرا اسم هندیه ...... مرسه ده بود ؟ 
...... نه فکنکنم .... نمیدونمممممم ای خدا دیونه شدم رفت ( وجدان : دیدی گفتم شرط و باختی مری ) ایییی اه اه مور مورم  شد  برو گمشو چشم بهت نیوفته  اه اسم به این قشنگی مریدا مری چیه دیگه عق  اه حوصلم سر رفته ..............خب اسمه چی بود چقدرم  قیافش آشنا بود  حاظرم قسم بخرم که قبلاً دیدمش ولی کجا ..... 
*۱ ساعت گذشت و مریدا مشغول یافتن اسم و قیافه بود* 
خب تا الان اسما 
مارتی .مورتی. ملتی. مونتی .مانای. مینای. ملی. ملو .مله. مول .ماگی. ماگ ‌.  که هیچ کدومم با عقل جور در نمیاد قیافه هارم یاده دوست های  آلمانیم میوفتم که هرچی فک میکنم هیچ کدوم موهاشون این رنگی نبود همشونم تیپشون اسپرت بود اصلا اینجوری تیپ نمیزدن 
( وجدان : یه ساعتم نگاه کن ) 
همونجوری که  داشتم  بدنمو کشو غس میدادم بر گشتم سمت ساعت و داشتم باخودم میگفتم : ساعت ۹ د........ ( حرف تو دهنم موند با دیدن صحنه روبروم )   یا خدااااااااااااا
یاخدااااااااا  مگه میشه مگه داریم   خاک تو سرم   حالا چیکار کنم اخه 
( وجدان : چته تو  حالا که چیزی نشده  فقط ساعت ۶ بامداده  همین ) 
همیییییین  فقط همیییین ؟  خنگی ؟ یا خودتو زدی به خنگی ؟   اخه من به تو چی بگم !   پس من دیگه کی بخوابم ؟ 
( وجدان : خب که چی ؟ نمی خوابی ! ) 
ای بابا انگار واقعاً خنگ شدی      مگه نمیدونی اگه من نخوابم چی میشه ؟  
( وجدان :  تقصیر خودته کل روزتو گذاشتی برای فکر کردن به اسم دختره  خب به تو چه  که اسمش چیه ؟   ) 
اهه  ول بابا  دو دقیقه هم برای من دو دقیقس   شب خوش    .... البته    کارم از شب گذشته   روز خوش 


تا سرمو گذاشتم رو متکا ...‌ بهله  پس چی اگه من شانس داشتم  اسمم لوک خوش شانس بود 

بیب بیب بیب 

بیب و کوفت بیب و درد  مرض  احمق بی شعور ( وجدان : یواش تر   یواش تر چته تو  باز نخوابیدی  مرض هاری گرفتی ؟ )  
تو یکی حرف نزنننننن ( وجدان : تو این شرایط  جکی جانم حریفت نی الفرارررر) 
برو گمشو   نمبینمت 

اه  اه  وقتی از مرض بی خوابی  رنج می برم   کلاً بی ادب میشم ( وجدان: تو همیشه بی ادبی )    باااااااز اومدییییییی 

  سرم داشت منفجر میشد  چشام قرمز شده بود 
با چهره ی بر زخیم از تختم اومدم پایین  
چون خیلی خوابم گرفته بود چشام بسته بود  با سر رفتم تو در اتاقم  من : ایییی  الهی بری تو آتیش بسوزییی( با دَرم ) 
اخ اخ اخ  مماخم  
حالا خوبه تا الان خوابم نمیومدا   همیشه همینه   مثلا وقتی زخمی میشم  تا نفهمم زخمی نشدم دردم نمی یومد 
خوابم هم همین طوریه 

رفتم بیرون اتاق    یه دفعه صدای جیغ اومد .....

ماندانا : جیییییییییییغ   هلولا(هیولا) جییییییییغ 

منم با این جیغ ماندانا  ۶ متر که چه ارض کنم ۷۰ متر پریدم هوا   یا خدا 

من : هیولا کو کجاست  

ماندانا : تو کی هستی 
بعد زد زیر گریه 

داشتم با تعجب نگاش میکردم که مامان از اون ور با چهریه ترسیده  اومد و یه نگا به من بعد یه نگا به ماندانا که از زور گریه لبو شده بود کرد 
مامان : دختر این چه ریختیه واسه خودت درست کردی 

بعد رفت ماندانارو بغل کرد تا جلوی گریشو بگیره منم رفتم جلوی آینه ببینم چه ریختی شدم که ماندانا بهم گفت هیولا 

پریدم جلو آینه و‌....  واویلا  .... این منم ؟      دارم تو آینه یه هیولای به تمام معنا میبینم     چشا قرمززززززز   صورتتت ورم کردههههه   موهااا رو دیگه چه ارض کنم      بیا  دیدی گفتم من شانس نداره   پس تو این رمانا چرت و پرت گفتن ؟   دختره  از زور زیبایی خودشو نمیشناسه  من از زور زشتی   
ای خداااا  ولی جون میده برم  بالا سر کچل خانم  بترسونمش بگم  من اومدم جونتو بگیرمممم  
با این فکر یه لبخند  گلو گشااااااد اومد رو لبم  از اون شیطانیاااااااا   
خب خب خب  بزن بریییییم

  از اونجایی که من الان خیلی زیبام بزار زیبا ترم بشم 
رفتم تو اتاقم رنگمو برداشتم مشکیشو انتخواب کردم قشگل تر بشم  مالیدم به صورتم  به به چشامم که قرمزه  گواش قرمزمو برداشتم از زیر چشم مثل رد خون کشیدم پایین انگار که داره از چشام خون میاد  اگه میشد تو چشمم رنگ میزدم ولی خوب اونطوری  کوریم حتمی بود   به به به 

رفتم جلوی آینه   یااااااااااااااا خدایای آسمان ها 
شدم  یه ازراییل به تمام معنا 
البته من تا حالا ندیدمش ولی اینی که من دارم میبینم خیلی ترسناکه  ها ها ها     الان میام جونتو بگیرم کچل خانم 

فقط یه سیوشرت مشکی پاره پوره داشتم که اونم پوشیدم و دِبرو که رفتیم   

در اتاقو یواش باز کردم به به چه منظره ایی   پنجره ام که باز   یوو ها ها ها     

صدامو جیغی کردم : ها ها ها مروارید  مروارید اومدم جونتو بگیرم یوها ها   وقتشع که  ببرمت تو قرن قرن قرن  جهنم   تو باید بمیری     (  وجدان : اوا  خب احمق اگع الان جونشو بگیری که دیگه زنده نیست بخواد دوباره بمیره) خب خب منظورم اینهههه کههههه   صد دفعه بمیری و زنده بشیی یوها ها ها 
مروارید :  ببخشید از کی تا حالا ازراییل زنه ؟ 
من : مگههه فرشته زن و مرد داره  منحرف 
مروارید : ببینم از کی تا حالا ازراییل شروار خال خالی میپوشه 

(وجدان :  خخخخخخخ واییی من از خنده مردم   خب راست میگه دیگه مگه کوره که نبینه شلوارتو خنگول )

اومدم برم جلو تر  که زررررررتنتت 
پخش زمین شدم اخ  اخ  کمرم  
مروارید : خاک تو سر   احمق   الحق  که خواهر یه احمقم     

بلند شدم از رو زمین    خیلی ناراحت شدم از حرفش اخه  حرفش شوخی نبود     جدی گفته بود  نامرد 


دویدم تو اتاقم     حالا فک نکنید  نشستم مثل بعضی دختر سوسولا  زار زدن   البته    من به اونام احترام میزارم    چون منم در اون لحظه  دوست داشتم گریه کنم    اخه کدوم  خواهریه که  با خواهرش این طوری رفتار کنه 
آها حالا ابروی منو میبری   منم یه طوری آبروتو جلوی فالوورای اینیستاگرامت میبرم که    همه از خنده   راهی دست شویی بشن 

اومدم دو باره بلند شم که دو باره   
زاااارت  خوردم زمین ( وجدان : زحمت کشیدی   تو با این  خنگ بازیات فقط آبروی خودتو میبری نه اونو ) وجی  صبر کن و نیگا کن 





ادامه دارد....